01 تیر 1397

دوستان و دشمنان حضرت علی علیه السلام

دوستان و دشمنان حضرت علی علیه السّلام

                                         حجة الاسلام و المسلمین محمدمهدی راشدی

قال علی علیه السّلام « لو ضَرَبتُ خیشوم المؤمنِ بسیفی هذا علی أن یبغُضنی ما أبغضنی و لو صببتُ الدنیا بجمّاتها علی المنافق علی أن یحبّنی ما أحبّنی و ذلک أنّه قضی ما انقضنی علی لسان النبیّ الأُمّی أنّه قال : یا علیّ لا یبغضک مؤمنٌ و لا یحبّک منافقٌ » .1

قبل از پرداختن به بحث طرح سؤالی در این جا بجاست و آن اینکه: معمولا اشخاص و شخصیت ها هر قدر هم که بزرگ باشند با مرگ و گذشت زمان به دست فراموشی سپرده می شوند، چگونه بعضی با آن که قرن ها بدن مادی آنها در خاک پنهان شده است ولی هنوز فکر و مکتب و عشقی که در دلها ایجاد کرده اند فروزان و پرفروغ است و به عصر و زمان معینی محدود نگشته اند ؟

پاسخ آن است که رابطه انسان با معنویات و دین از نوع پیوند های مادی نیست. کمالات معنوی، پیوند با ماورای عالم ماده و به تمام اعمال و رفتار رنگ و بوی خدایی و روحانی بخشیدن، برای انسان شخصیتی می سازد که هرگز از ذهن ها و دل ها بیرون نمی رود. علی علیه السّلام نیز ، شخصیتی الهی و روحانی بود که تمامی افعالش، از روی اخلاص و صفای باطنی بود، چون دلداده خدا بود، بر دلها مسلط بود. در جمله حکیمانه ای از نهج البلاغه رمز بقاء و محبویتش نهفته است که : « هلک خزّان الاموال و هم احیاء و العلماء باقون ما بقی الدهر أعیانهم مفقودة و أمثالهم فی القلوب موجودة » 2.

اینچنین انسانی هر قدر زمان بیشتر بگذرد، عظمت و شخصیتش، آشکارتر خواهد شد. علی علیه السّلام در این باره می فرماید : « غداً ترون أیّامی و تکشف لکم عن سرائری و تعرفوننی بعد خلوّ مکانی و قیام غیری مقامی»3 .

قرآن کریم، اثر ایمان و اخلاص و اعمال صالح و شایسته را ایجاد محبت در دل انسان ها می داند. در سوره مریم آیه 96 آمده است « انّ الّذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّاً ». بنابراین، عشق و محبت علی (ع) وجود دارد، از نوع محبت های معمولی نیست زیرا :

این محبت از محبت ها جداست           حب محبوب خدا، حب خداست

آری، علی (ع) مظهر یک انسان کامل است و تمام فضایل خدایی انسان در او جمع شده: علم، حکمت، فداکاری، ازخود گذشتگی، تواضع، فروتنی، ادب، مهربانی، ضعیف نوازی، استکبار ستیزی، ایثار، شجاعت، مروت، مردانگی، سخاوت، جوانمردی و ... ؛ پس از آن نظر علی (ع) محبوب دلهاست که با خداوند پیوند محکم و پایدار دارد، آیت و نشانه عالی حق و مظهر صفات کمال و جمال حق است. ایمان و اخلاص اوست که جاذبه الهی به وی داده است، زیرا دلها بصورت فطری پیوستگی با حق دارند و این پیوستگی، در درون انسان ها جاودانه می باشد. درنتیجه عشق به علی (ع) نیز در دلها جاودانه است.

در مقابل، افرادی نیز بوده و هستند که دل خوشی از وی نداشته و ندارند و تمام وجودشان مالامال از کینه و دشمنی با اوست. در زمان خودش، اگر دشمنانش بیشتر از دوستانش نبودند، قطعا کمتر هم نبودند. امروز نیز چنین است، شاید اگر امروز هم، مردم شخصیت آن حضرت (ع) را خوب بشناسند بسیاری از همین مدعیان دوستی، در صف دشمنانش قرار گیرند. نقل است که در زمان پیامبر اکرم (ص) علی (ع) به فرماندهی سپاهی منصوب شده و به سمت یمن حرکت می کنند. پس از پایان جنگ و گرفتن غنایم و مراجعت به مدینه، امام در میان راه، کسی را به جای خود به فرماندهی لشکر منصوب و خود برای دادن گزارش، زودتر خدمت پیامبر (ص) می رسند. جانشین حضرت، مقداری از غنایم را میان لشکریان تقسیم می کند. وقتی علی (ع) از این ماجرا باخبر می شود سخت برآشفته می شوند و اعتراض می کنند و این عمل را نوعی تصرف در بیت المال بدون اجازه پیامبر اکرم (ص) می دانند.

آنگاه، دستور می دهند تا همه غنایم را برگردانند، تا تحویل رهبر بزرگوار اسلام گردد. سپاه از این عمل حضرت ناراحت شدند، لذا وقتی به حضرت رسول اکرم (ص) رسیدند، از خشونت و سختگیری علی (ع) شکایت کردند. پیامبر (ص) در جواب ایشان فرمودند: « یا ایّها النّاس لاتشکوا علیّاً فوالله انّه لاخشن فی ذات الله من ان یشکی. ای مردم! از علی (ع) شکایت نکنید، به خدا سوگند، او در راه خدا شدیدتر از این است که کسی درباره او شکایت کند».

علی (ع) در راه خدا از هیچ پیشامدی باکی نداشت. لذا وقتی جمعی بعنوان خیرخواهی در اویل خلافتش نزد او آمدند و از او خواستند که نسبت به عمال زمان عثمان مانند معاویه سخت نگیرد تا ارکان حکومتش استوار گردد، آنحضرت برآشفت و فرمود: « والله لااداهن فی دینی و لااعطی الدنیۀ فی امری ... لا والله لا استعمل معاویۀ یومین ابداً. بخدا قسم در دین و آیین خود تملق نمی کنم و در کارهای خود ریاکاری و دورویی انجام نمی دهم و به افراد پست، کارها را واگذار نمی کنم و معاویه را دو روز هم بر سر خدمت نمی پذیرم. » یا وقتی طلحه و زبیر، که تحریک کنندگان اصلی مردم علیه عثمان بودند، پس از قتل عثمان برای آنکه از قافله عقب نمانند، از همه زودتر با علی (ع) بیعت کردند، پس از مدتی خدمت امام رسیدند و پاداش خوش خدمتی خود را طلب کردند، امام (ع) با برخورد نشان داد که در حکومت علی (ع) مناصب بر اساس شایستگی ها عطا می شود نه چیز دیگر. 4

یا زمانی که عقیل ( برادرش ) از امام (ع) تقاضای سهم بیشتری می کند، امام برآشفته می شود و می فرماید: « آیا از من می خواهی از اموال مسلمانان بردارم و به تو بدهم؟ » روشن است که این حالت دشمن ساز است و افراد طمعکار و مقام طلب، از چنین رفتاری آزرده می شوند.

حال، در این قسمت، چند نمونه از دوستان فداکاری که در راه دوستی آنحضرت (ع) از هیچ گونه جانبازی دریغ نکردند و همچنین دشمنان ایشان را معرفی می کنیم و اشاره ای هم به علت انحراف این جماعت از آنحضرت و دلایل دشمنی شان خواهیم داشت.

الف) دوستان فداکار :

1-                میثم تمار:

او از صمیمی ترین یاران عاشق آنحضرت بود و عشق و محبت به امام در سراسر وجودش جای داشت. میثم، برده ای بود که امام (ع) او را خرید و بعد آزاد نمود. روزی امام (ع) نامش را پرسید، جواب داد: نامم سالم است. حضرت (ع) فرمود: پیامبر اکرم (ص) به من خبر داده است که پدرت نام میثم بر تو نهاده. عرض کرد: چنین است. فرمود: از امروز به همان نام میثم خوانده خواهی شد. روزی علی (ع) به او فرمود: بعد از من تو را دستگیر خواهند کرد و بر دار خواهند آویخت. دستها، پاها و زبانت را قطع و محاسنت را گلگون خواهند ساخت، منتظر آن روز باش. میثم می گوید: در دلم شک کردم مگر علی (ع) علم غیب می داند؟ عرض کردم: آیا این فرمایش واقع می شود؟ فرمود: آری. گفتم: چه کسی چنین خواهد کرد؟ فرمود: تو را انسانی پست و فرومایه، فرزند زن بدکاره به شهادت می رساند. سپس دستم را گرفت و آن مکانی را که محل شهادتم بود را نشانم داد. سالها گذشت و عبیداله امیر کوفه شد. جمعی از مردم کوفه به میثم که فردی سخنور و خوش بیان بود گفتند: نزد امیر برویم و از عامل حکومت که در بازار بود شکایت کنیم. آنها نزد عبیداله آمدند و میثم به عنوان سخنگوی قوم صحبت کرد. شیوایی سخن او، عبیداله را متعجب ساخت. نامش را پرسید. عمر ابن حریث که از دشمنان علی (ع) بود گفت: انسان دروغگو و از موالیان و دوستان علی ابن ابیطالب (ع) است. عبیداله گفت: یا از علی بیزاری بجوی یا دست و پایت را قطع می کنم و تو را به دار می آویزم. میثم گریه کرد. عبیداله سبب را پرسید. پاسخ داد: روزی خدمت مولایم علی (ع) رسیدم و او این خبر را به من داد. عبیداله با شنیدن کلام امام (ع) خشمناک شد و گفت: برای اثبات دروغگویی مولایت دست و پایت را قطع می کنم و زبانت را باقی می گذارم. ولی میثم بر سر دار با زبان رسا و گویایش پرده از جنایات بنی امیه برمی داشت و حکومت متزلزل بنی امیه را رسوا می ساخت. مردم اطرافش اجتماع می کردند و او افشا گری می نمود و فریاد می زند: هرکسی می خواهد از علی (ع) حدیثی بشنود نزد من آید. وقتی این خبر را به عبیداله دادند، دستور داد زبانش را نیز قطع کنند... و با این عمل، صدق فرمایش علی (ع) روشن و بر رسوایی چهره ی پلید بنی امیه افزوده شد. 5

عمق ارادت و محبت این یار بزرگ و ارزشمند امیرالمومنین (ع) را در این سخنش می توان دریافت که فرمود: روزی مولایم علی (ع) مرا طلبید و فرمود: چگونه خواهی بود زمانی که عبیداله برائت و دشمنی مرا از توطلب می کند؟ عرض کردم: من از تو تبرّی نمی جویم. فرمود: در این صورت تو را می کشند و بر دار می زنند. گفتم: صبر می کنم و این صبر و تحمل در راه خدا بسیار ناچیز است. فرمود: در این صورت در بهشت با من هم درجه خواهی بود.6

2-      رشید هجری:

از یاران نزدیک علی (ع) بود. امام (ع) علوم مختلفی را به او تعلیم داد و از اسرار عالم مطلعش ساخت.

دخترش از او نقل می کند که: روزی مولایم از من پرسید: چگونه خواهی بود زمانی که عبیداله تو را دستگیر کند و دست و پا و زبانت را قطع کند؟ عرض کردم: آیا سرانجام، من بهشتی خواهم بود؟ فرمود: آری با من خواهی بود در دنیا و آخرت.

مدتی گذشت. ابن زیاد حاکم کوفه شد و پدرم را به جرم طرفداری و دوستی علی (ع) دستگیر کرد و از او خواست دست از علی (ع) بردارد. اما او مقاومت کرد. چون ابن زیاد با مقاومت پدرم روبرو شد گفت: می خواهم تو را بکشم. بگو مولایت چگونه مرگی را به تو خبر داد؟ او فرمایش امام (ع) را بیان کرد. ابن زیاد گفت: می خواهم دروغ صاحبت را ثابت کنم. دستور داد تا دست و پایش را قطع کنند ولی زبانش بماند. پس از قطع دست و پا او را به منزل بردند. مردم دسته دسته به عیادتش می آمدند. پدرم دستور داد قلم و کاغذ بیاورند. آنگاه از فضایل مولا علی (ع) حدیث کرد. آنقدر از اخبار و اسرار وجود گفت و همه را مستند به مولایش کرد که وقتی خبر نشر فضایل علی (ع) به ابن زیاد رسید، چاره ای جز قطع زبانش ندید. بدین گونه فریاد حق گوی دیگری در گلو خاموش ماند.7

3-                قنبر، غلام علی (ع) :

یکی از ارادتمندان عاشق علی (ع) که در همه اوقات، افتخار همراهی آن حضرت را داشت قنبر بود. در مراتب بالای عشق او به امام ، از امام صادق (ع) نقل شد که فرمود : « قنبر شدیداً علاقه مند و عاشق علی (ع) بود تا آن جائیکه هر وقت علی جایی می رفت قنبر با شمشیر به دنبالش حرکت می کرد. شبی آن حضرت، قنبر را همراهش دید، فرمود : «چرا آمدی» ؟ عرض کرد : « آمدم تا همراهت باشم، چرا که از آسیب دشمن بر تو می ترسم »  فرمود: « وای بر تو از اهل آسمان نگهبانی ام می کنی یا از اهل زمین ؟ » عرض کرد: از اهل زمین. فرمود: « تا اذن و صلاح خدا نباشد، هیچ کس نمی تواند به من آسیبی برساند ». همین شخصیت بزرگ که تاریخ داستان های زیادی از مصاحبت او با مولایش علی (ع) را به یادگار نگاه داشته است، پس از شهادت امام، تا زمان حجاج بن یوسف سفاک زنده بود. روزی حجاج گفت: « دوست دارم امروز با کشتن یکی از اصحاب ابوتراب به خداوند تقرب بجویم ». گفتند: ما کسی که مصاحبت طولانی با آن حضرت را داشته باشد، غیر از قنبر نمی شناسیم. او را حاضر کردند و از او خواسته شد تا از علی (ع) بیزاری جوید، جواب داد: اگر من از دین علی (ع) برائت بجویم، مرا به کسی که افضل از او باشد، راهنمایی می کنی؟ حجاج که  دید پاسخ ندارد، گفت می خواهم تو را بکشم. کیفیت مردن را خودت انتخاب کن. قنبر گفت: آن را به تو واگذار می کنم. حجاج پرسید : چرا من انتخاب کنم؟ فرمود: به هر صورت که مرا به قتل برسانی، من نیز تو را همان گونه خواهم کشت، اما مولایم علی (ع) به من خبر داد که من از روی ظلم و ستم ذبح می شوم .... و حجاج دستور داد او را سر ببرند .8

4-دارمیه حجونیه :

از دوستداران شجاع و فداکار علی (ع) شیرزنی انقلابی و عالمه ای به نام «دارمیه حجونیه» است که داستان ملاقاتش با معاویه شیرین و شنیدنی است. معاویه به حج رفت در باره ی این بانوی ارزشمند پرسش کرد. او را حاضر کردند، معاویه خواست او را تحقیر کند، پرسید: چگونه ای یا بنت حام؟ در پاسخ گفت: من حام نیستم، زنی از قبیله بنی کنانه هستم.

معاویه گفت می دانی چرا تو را احضار کردم؟ گفت: من علم غیب نمی دانم. گفت: تو را آوردم تا بپرسم چرا علی (ع) را دوست داری و با من دشمن هستی؟ در پاسخ گفت: مرا معذور دار. ولی سرانجام با اصرار معاویه گفت: « برای این علی را دوست دارم که او میان رعیت به عدالت رفتار می کرد و اموال را به طور مساوی تقسیم می کرد، چون پیامبر اکرم (ص) ولایتش را بر ما لازم کرد و تهی دستان را دوست می داشت و به دینداران احترام می گذاشت. با تو دشمن هستم چون با کسی که از تو در امر خلافت سزاوارتر است جنگیدی و خون بی گناهان را ریختی و همواره از روی هوای نفس حکم می کنی. » معاویه، در حالی که سخت ناراحت شده بود، به او جسارت کرد و او نیز با کمال شهامت پاسخ دندان شکنی به معاویه داد .... .

آن گاه معاویه گفت:« آیا از من تقاضایی هم داری » ؟ گفت : " اگر بخواهم انجام می دهی " ؟

گفت : " آری" گفت : « از تو صد شتر سرخ موی، با کسی که از آنها مواظبت کند می خواهم » .

معاویه گفت : " برای چه می خواهی ؟ گفت: « با شیرش بچه ها را غذا بدهم و به وسیله آنها کسب کنم ». معاویه گفت : « اگر این شتران را به تو بدهم به جای علی (ع) مرا دوست می داری؟ » گفت: "هرگز " معاویه گفت: « اگر علی زنده بود این همه به تو عطا می کرد؟ »

گفت: « نه . به خدا قسم حتی یک تار مو از اموال مسلمین را به من نمی داد ».9

در این قسمت به خاطر اختصار، بعضی از دوستداران علی (ع) را تنها با ذکر نام و آدرس، جهت مراجعه می کنیم:

1- حجر بن عدی 2- حبة العرنی  3- حبابه و البیه  4- حذیفه بن یمان  5- حارث بن اعور همدانی ( سفینةالبحار ، ج 2 ، ص 29 139 ) .6- سعید بن جبیر 7- ابوالاسود دوئلی 8- ابو امامه باهلی 9- سوده همدانیه 10- ( ابن سکیت ( سفینةالبحار ، ج 6 ، ص 182 185 ).

ب ) دشمنان علی (ع)

دشمنان و مخالفان آن حضرت به چند دسته تقسیم می شوند :

1-      کسانی که در جنگ های صدر اسلام، با از دست دادن نزدیکانشان، کینه و دشمنی او را در دل داشتند.

2-      رقبای سیاسی علی (ع) مانند: طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر، که خود را برای رسیدن به قدرت آماده کرده بودند.

3-      خرده گیران و عیب جویانی که از برنامه های اصلاحی علی (ع) ناراضی بودند.

4-      غارتگران بیت المال، به ویژه کسانی که در زمان عثمان، اموال فراوانی به جیب زدند.

5-      فتنه انگیزان و آشوبگرانی که همواره در پی فرصت برای فتنه انگیزی بودند.

 

چرا مخالفت با علی (ع) ؟

هر چند که در دوران پیامبر اکرم (ص) دشمنی با علی (ع) وجود داشت، اما آشکارا، پس از پیامبر و خصوصاً در زمان خلافت ظاهری آن حضرت بود. در زمان خلفای پیشین، روش تقسیم بیت المال برتری قریش بر غیرقریش و مهاجر بر انصار و عرب بر عجم بود. امام (ع) با این شیوه سخت مخالف بود، زیرا این شیوه را نوعی تبعیض و بر خلاف دستور صریح قرآن و فرمایشات پیامبر اسلام (ص) می دانست. اولین گام در اصلاح حکومت، پایان دادن به این شیوه و برگرداندن بیت المال در مجرای صحیح آن بود که با این اقدام، جمعی از بیعت کنندگان، در صف مخالفین او در آمدند. از محمد بن عبدالله بن عثمان نقل است که گروهی از اصحاب علی (ع) نزد آن حضرت رفتند و عرض کردند: در تقسیم بیت المال، ملاحظه اشراف را کرده و عرب را بر عجم برتری ببخشید، ولی حضرت نپذیرفت 10.

از عبدالرحمان بن السّلمی سؤال شد: تو را به خدا، چرا از علی (ع) رو برگرداندی؟ آیا از موقعی که در تقسیم بیت المال در کوفه، سهمی به تو نداد از او جدا نشدی؟ گفت: حال که سوگند دادی، آری ... »11

هنگامی که طلحه و زبیر، از امام می خواهند، او نیز مانند خلفای گذشته در تقسیم بیت المال تفاوت میان افراد قائل شود، امام می فرماید: « افسنّة رسول الله اولی بالإتباع أم سنة عمر؟» 12.

فضیل بن جنید می گوید: دو عامل سبب شد دست از حمایت علی (ع) بردارند و با او مخالفت کنند: تقسیم اموال به طور مساوی، مقدم نداشتن اشراف بر مؤمنان و عرب بر موالی.

مرحوم مفید، در کتاب ارزشمند " الجمل"  می نویسد: « پس از قتل عثمان و بیعت با علی (ع) جمعی از منافقان و طرفداران عثمان از ترس عدالت علی (ع) فرار کردند و به مکه رفتند و در پناه حرم امن الهی به مخالفت و تحریک مردم علیه علی (ع) پرداختند ».

 

آمدن سران بنی امیه نزد علی (ع)

گروهی از بنی امیه از جمله : سعید بن العاص ، مروان بن حکم ، ولیدبن عقبه خدمت امام رسیدند و با آن حضرت زمان طولانی گفتگو کردند. ولید گفت: « یا ابا الحسن، تو همه ما را تنها گذاشتی و بی یاور رها کردی. پدرم را در جنگ بدر کشتی و بر خودم حد جاری ساختی. برادرم را فراری ساختی. سعید بن العاص هم مانند من، پدرش را کشتی، در حالیکه از بزرگان قریش بود و نسبت به مروان، به پدرش دشنام دادی و خودش را، نزد عثمان اهانت کردی و عثمان را به خاطر نزدیکی مروان به او سرزنش نمودی ... اگر آنچه از اموال که در زمان عثمان در اختیار ما قرار گرفته، باز نستانی، تو را رها کرده و به شام خواهیم رفت ».

حضرت در جواب فرمود: « شما را، حق تنها گذاشته؛ زیرا پدران شما را در راه حق و پیشبرد اهداف رسول الله (ص) و با دستور خدا و رسولش کشتم. در مورد اموال غارت شده از بیت المال، حتماً باید به بیت المال برگردانده شود، زیرا من نمی توانم حق خدا را از هیچ کس ساقط کنم و از اختیار من بیرون است ». هر که طریق حق بر او دشوار باشد راه باطل بر او دشوارتر خواهد بود؛ اگر خواستید به بستگان خود ملحق شوید، مانعی ندارد. »13

 

عزل حاکمان فاسد

معیار نصب والیان در زمان عثمان، قبیله ای، طیفی و از روی رابطه بود. هر که از جناح بنی امیه، پست های کلیدی و حساس به او واگذار می شد. سالیان طولانی بنی امیه ، پست های کلیدی و حساس به او واگذار می شد. سالیان طولانی بنی امیه، حکومت را دست به دست کرده، لذت حکمرانی و ریاست را چشیده بودند و هرگز حاضر به برکناری نمی شدند.

علی (ع) در اولین حرکت اصلاحی، بدون هیچ گونه ملاحظه ای، در عزل کارگزاران فاسد همت گماشت. این حرکت موجب ناخشنودی و مخالفت عده ای شد. این عده، که در رأسشان "معاویه بن ابی سفیان " قرار داشت، با تحریک مردم و با نیرنگ و خدعه و با شعار خونخواهی عثمان، علم مخالفت و دشمنی با علی (ع) را بر افراشتند.

 

1-                نعمان بن بشیر انصاری

از حاکمان معزول است که پیراهن خون آلود عثمان و انگشتان قطع شده " نائله "، همسرش را گرفت و به طرف شام رفت و بر معاویه وارد شد. معاویه که منتظر فرصت بود، پیراهن را گرفته بالای منبر رفت و پس از سخنان تحریک آمیز پیراهن را باز کرد و به مردم نشان داد و خود اشک تمساح ریخت و از مردم اشک گرفت. صدای جمعیت به شیون بلند شد و از همان جا بود که مردم شام برای طلب خون عثمان هم قسم شدند و با هم پیمان بستند تا انتقام خون عثمان را نگیرند، آرام ننشینند.14

از امام زین العابدین (ع) نقل است که فرمود: « روزی مروان به من گفت: " علی (ع) بیشتر از معاویه از عثمان دفاع کرد " ، به وی گفتم: « پس چرا بالای منابر، او را سبّ می کنید و قتل عثمان را به گردن او انداختید؟ " در پاسخ گفت: " پایه های حکومت ما، جز با کوبیدن علی (ع) و سب او، محکم نمی شود » .15

2-     طلحه و زبیر :

طلحه و زبیر، از کسانی بودند که از طرف عمر، خلیفه دوم، در دستگاه خلافت راه یافته و برای خود، در جامعه اسلامی امتیازی قائل بودند. آنها در دوران عثمان ثروت فراوانی اندوختند. وقتی که ضمضمه مخالفت و سرنگونی عثمان آغاز شد، آنان به طمع خلافت به تحریک مردم علیه عثمان پرداختند و تلاش فراوانی در عزل و قتل عثمان نمودند. اما چون با بودن علی (ع)، زمینه برای آنان وجود نداشت و موقعیت را برای اعلام اهداف خود مناسب نمی دیدند و جرئت بر مخالفت هم نداشتند، برای نزدیکی به علی (ع) تلاش کردند. به همین دلیل زودتر از دیگران با او بیعت کردند. آنها پس از استقرار حکومت، به خدمت حضرت رسیدند تا امتیاز بگیرند. آنها پیشنهاد ولایت بصره یا کوفه و شام را به حضرت دادند، اما امام (ع) با دوراندیشی خاصی از آنها خواست تا در مدینه بمانند، طلحه و زبیر چون مقصود حضرت را فهمیدند، ظاهرا برای عمره ولی درواقع برای هموار کردن راه رسیدن به حکومت، عزم مکه را نمودند و پیش از سفر از امام نیز برای خروج از مدینه اجازه خواستند. امام (ع) اجازه دادند ولی به آنها هشدار دادند که مبادا با رفتن به مکه، پرچم مخالفت برپا کنند. آنان به مکه رفته و در آنجا با همراهی عایشه نقشه عملیات ضدیت با علی (ع) را ریختند و بدین ترتیب، حادثه غم انگیز دیگری را در تاریخ اسلام بوجود آوردند.16

3-      مسئله پیدایش خوارج و بوجود آمدن جریان خطرناک تحجرگرایی و مقدس نماهای بی تشخیص، از بزرگترین مشکلات علی (ع) بود. اینها هم جهل داشتند و هم غرور، به همین خاطر آلت دست زیرکان قرار گرفتند. ابن عباس، از طرف علی (ع) برای مذاکره و پند دادن به خوارج به سوی آنان رفت. پس از برگشتن درباره صفات آنان چنین می گوید: « لهم جباه قرحۀ لطول السّجود و اید کثفنات الابل علیهم قمص مرخصۀ و هم مشمرون 17 » یعنی: افرادی که از کثرت عبادت پیشانی هایشان پینه بسته و دستها را بر روی زمین های خشک و سوزان، گذاشته اند و در مقابل حق به خاک افتاده اند، پایشان مانند پاهای شتر سفت شده، پیراهن های کهنه و مندرس به تن دارند اما مردمی هستند: قاطع و مصمم. اینان به ظواهر اسلام سخت پایبند بودند و به آنچه که خود گناه می دانستند دست نمی زدند. اینان همه مردم را جز خودشان کافر می دانستند. از برجستگی های تاریخ زندگی علی (ع)، دفع این گروه بود که با شجاعت و تهور با این گروه به مبارزه پرداخت.

حضرت درباره اقدام خود می فرماید: « فانا فقات عین الفتنه ولم یکن لیجترء علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتدّ کلبها » 18. من چشم این فتنه را درآوردم. غیر از من احدی جرئت این کار را نداشت. پس از آنکه موج دریای تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته بود و هاری آن نیز فزونی یافته بود.

عده ای از یاران حضرت نیز بخاطر اعمال فاسد و رفتار ناشایست خویش از ترس اجرای حدود الهی دست از آن حضرت برداشتند و در صف دشمنان آنحضرت قرار گرفتند. از جمله آنان نجاشی شاعر است. او از کسانی است که در جنگ صفین برای تحریک و تشویق سپاهیان علی (ع) شعرهای حماسی فراوانی گفت. امام (ع) نیز برای مقابله با شعرای شام، به او دستور داد تا شعرهای حماسی بگوید اما بخاطر بی موالاتی در ماه مبارک رمضان شراب خورد. امام (ع) از این دهن کجی و بی اعتنایی نسبت به ماه خدا ناراحت شد و حد الهی را بر او جاری ساخت و بخاطر بی حرمتی به ماه رمضان، تازیانه اضافه زد. نجاشی که می پنداشت بخاطر خدماتش امام از اجرای حد صرفنظر می کند، برخورد حضرت را برخلاف انتظار خود دید، لذا از علی (ع) جدا شد و به معاویه پیوست و در صف دشمنان او قرار گرفت بطوری که هجوهایی هم بر علیه آن حضرت گفت19.

اجرای عدل و پایبندی امام به معتقدات و اصول مکتب افراد هوسران را از اطراف ایشان متفرق ساخت و آنها را به دشمنانی تازه تبدیل نمود. هرچند افرادی که تحمل پذیرش عدالت علی (ع) را نداشتند از او فرار کردند و به معاویه پیوستند، اما حق جویی و عدالت دوستی شان مانع سوء استفاده حاکم شام از آنان بود. افرادی مانند طارق ابن عبداله ابن کعب، لهدی و عقیل برادر آن حضرت .... .

عقیل در دربار شام

عقیل برادر امام به خاطر سختی معیشت، خدمت آنحضرت می رسد و تقاضای افزایش حقوق می کند و حضرت از او می خواهد که صبر کند تا زمان تقسیم بیت المال برسد و از حقوق خود به او بدهد. عقیل از این برخورد امام ناراحت می شود و اصرار می کند که با این همه اموال که در خزانه توست، به من وعده سهم خود را می دهی!

ولی وقتی دقت و سختی او را در حفظ بیت المال می بیند، عرض می کند: « من این وضع را تحمل نمی توانم کنم، می خواهم نزد معاویه بروم. » حضرت هم ممانعت نکردند.

عقیل نزد معاویه رفت و تقاضای عطا کرد. معاویه خوشحال شد، هدایای فراوانی به او داد و از او خواست به منبر برود و از برخورد علی و معاویه با خود، بگوید. عقیل، به منبر رفت و گفت: « ایّها النّاس انّی اخبرکم انّی اردت علیّا علی دینه فاختار دینه و انی اردت معاویه علی دینه فاختارنی علی دینه » 20.

اگر دنیاخواهانی وجود داشتند که با ترجیح دنیا بر دینشان، از عدالت علی (ع) فرار می کردند و تاب پذیرش عدالت او را نداشتند، هرچند که، بعضی مانند عقیل وجدان بیدارشان مانع تحمل هرگونه ذلت و خواری بود، در مقابل، افرادی نیز بودند که علی (ع) را با دل و جان پذیرفتند و مهر و محبت و عشق به آن حضرت، بر اعماق وجودشان جای گرفته بود و اگر از روی غفلت مرتکب اشتباهی می شدند، با افتخار و استقبال، تن به اجرای حد می دادند و خوشحال بودند که اجرای حد، از گناه و آلودگی پاک می شوند، زیرا علی (ع)، میزان و معیار سنجش فطرت ها است. آنان که فطرتی پاک و سالم دارند، از اجرای عدالت توسط او نمی رنجند، اما آنها که قلبی آلوده و ناپاک دارند، هرچند احسانشان نماید، دوستدارش نمی گردند و این سخن اوست که فرمود: « اگر با شمشیرم بینی مومنی را بزنم که با من دشمن شود، هرگز دشمنی نخواهد کرد، زیرا رسول خدا فرمود: مومن تو را دشمن ندارد و منافق هرگز تو را دوست ندارد » 21.

و یا در سخنی دیگر، از آن حضرت به نقل از حبۀ العرنی است:« انّ الله اخذ میثاق کل مومن علی حبی و اخذ میثاق کلّ منافق علی بغضی فلو ضربت وجه المومن بالسیف ماابغضنی ولو صببت الدنیا علی المنافق ما احبّنی 22

در روایتی از اصبغ بن نباته آمده است که یکی از دوستداران آن حضرت به نام « اسود مشدود الاکتاف » مرتکب سرقتی شد که موجب حد می گردید. آن شخص که از مجازات آخرت ترسان بود برای تهذیب و پاکی نفس، از اجرای حد بر خود استقبال کرد. امام (ع)، انگشتان دست راستش را قطع کرد. او با خوشحالی آن انگشت ها را به دست چپش گرفت و در حالی که خون از آن می چکید به منزل رفت.

« ابن الکوّاء » منافق و آشوبگر معروف، می خواست از این واقعه بر علیه علی (ع) استفاده کند، لذا با چهره ای محزون و با حالت ترحم، ماجرا را از او پرسید! آن عاشق دلباخته گفت: « قطع یمینی سیدالوصیین و قائد الغرّ المحجّلین و اولی الناس بالمومنین علی بن ابی طالب ... » ابن الکوا، گفت: « وای بر تو دستت را می برد و اینگونه از او ستایش می کنی؟ » در جواب گفت: « چگونه تعریفش نکنم در حالی که محبت او با گوشت و خون من آمیخته شده است؟ به خدا قسم که دستم را تنها به خاطر حقی که خداوند بر من قرار داد بریده است »23 .

والسلام علی من اتبع الهدی

 

پانوشت ها

1-    تاریخ طبری / ج 4 / ص 440

2-    نهج البلاغه / ص 496 / حکمت 147

3-    نهج البلاغه / ص 208 / حکمت 149

4-    تاریخ طبری / ج 4 / ص 440

5-    بحارالانوار / ج 42 / ص 124 133

6-     بحارالانوار / ج 42 / ص 130

7-    بحارالانوار / ج 42 / ص 121

8-    بحارالانوار / ج 42 / ص 126

9-    عقدالفرید / ج 2 / ص 113 115

10-    الغارات / ج 1 / ص 75

11-    الصباغه / ج 2 / ص 197 203

12-    بحارالانوار / ج 41 / ص 116

13-    شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید / ج 7 / ص 35 41

14-    وقعه صفین / ص 82

15-    شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید / ج 2 / ص 258

16-      اقتباس از تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام / ص 410

17-    عقدالفرید / ج 2 / ص 389

18-    نهج البلاغه / خطبه 93 / ص 137

19-    شرح نهج البلاغه / ج 4 / ص 18

20-    تاریخ خلفا / سیوطی / ص 204

21-    نهج البلاغه / ص 477 / حکمت 45

22-    الغارات / ج 2 / ص 520

23-    بحارالانوار / ج 40 / ص 281 و ص 283 از ج 44

 

 

e-max.it: your social media marketing partner

محبوب ترین اخبار

 

 

 

 

 

 

 

اوقات شرعی

آخرین مطالب